untitled
viviti

Web Hosting · Blog · Guestbooks · Message Forums · Mailing Lists
Easiest Website Builder ever! · Build your own toolbar · Free Talking Character · Email Marketing
powered by a free webtools company bravenet.com

 

ما و صدا و سيما و فرهنگستان

رويارو با امام که جايی گفته بود: «من ورزش نمی‌کنم، ولی ورزش‌کاران را دوست می‌دارم»؛ من ورزش می‌کنم، ولی ورزش‌کاران را دوست نمی‌دارم. نمی‌دانم فوتبال يا فوتباليست‌ها چقدر به کار ما می‌آيند و کدام زخم را از چهره ی جامعه ی ما، مرهم می‌گزارند، و چون نمی‌دانم، به داوری هم نمی‌نشينم، اما هر گاه که پای تلويزيون بنشينيد، دست کم، يکی دو شبکه را سرگرم ورزش- يعنی فوتبال- می‌يابيد. ای کاش نگاه به برخی موضوعات فرهنگی نيز به اندازه ی نگاه به فوتبال، در رسانه ی ملی جدی بود.

اگر صدا و سيمای جمهوری اسلامی، در جرگه ی اداره‌ها و سازمان‌های دولتی می‌گنجد، بنا بر قانون، بايد ملزم به رعايت مصوبه‌های فرهنگستان زبان و ادب و فارسی باشد. با اين وجود، اگر مسئولان رسانه ملی را بازخواست کنيم که چرا به قانون عمل نمی‌کنيد، می‌توانند بهانه بياورند که «ای بابا، اين همه قانون‌گريزی. چرا به ما می‌گيری؟»، که ديوار حاشا بلند است. اما اين که رسانه ی ملی، گاه و بی‌گاه، به ريش‌خند فرهنگستان بپردازد- که پی‌آمد اش بی‌اهميت جلوه کردن وظيفه ی فرهنگستان است- درنگ بيش‌تری می‌طلبد. اين دو نهاد بودجه ی خود را از خزانه ی دولت و سرمايه‌های اين ملت برمی‌گيرند و اگر قرار است که سرمايه‌ها اين گونه به مصرف برسد، بهتر آن که يکی از اين دو را، به سود ديگری تعطيل کنند.

من هواخواه فرهنگستان نيستم، اما دوست ندارم که سر در برابر ابتذال فروآورم. همه ی ما در کوچه و بازار به فارسی سخن می‌گوييم. اگر همين، تنها پشتوانه ی ما باشد تا به خود اجازه دهيم همانند صاحب‌نظران و کارشناسان، در باره ی زبان فارسی سخن بگوييم؛ يا آن را ميدان تاخت و تاز حرف‌ها و حديث‌هايی کنيم که مطالعه‌ای و هدفی پشت آن نيست، چيزی نخواهد گذشت که چيزی از اين زبان، برای نظريه‌پردازی‌های ما به جا نماند. شايد طنز شيوه ی مناسبی باشد برای انتقاد، اما نه همواره. دست کم در باره ی کارهای فرهنگستان، شايد اين گونه باشد که انتقاد در قالب طنز، بيش‌تر، در حد هزل و هجو سطحی فرومانده. هر گاه سخن از فرهنگستان و معادل‌يابی می‌شود، چه در برنامه‌های طنزگونه ی سيما و چه در گفتگوهای روزانه امان، بی‌درنگ، همانندی «رايانه» و «پايانه» و «يارانه» به سخره گرفته می‌شود و برای گرم‌تر شدنِ مجلس، ذکری هم از «کش‌لقمه» و «سيم‌دنگ» به جای «پيتزا» و «پيانو» می‌شود و بی‌درنگ‌تر، همه به اين نتيجه می‌رسيم که: «ای آقا! با عوض کردن کلمه‌ها که نمی‌توان پيش‌رفت کرد. اين کارها بی‌فايده است. ما بايد علم و فن‌اوری را بجوييم.»

افسوس می‌خورم که گاه، مخالفت با هر چيز و هر کس که وابسته به نظام است، نشانه ی نقد و روشن‌فکری و آزادانديشی می‌شود. در همين راستا است که گاه فرهنگستان مجمعی پنداشته می‌شود که «بی‌خبر از جامعه» است و «دور از مردم» و اعضای اش، عده‌ای «سر در کتاب» اند و فتواهايی هم که می‌دهند با شرايط جامعه هم‌خوانی ندارد. و در همين راستا است که در وبلاگستان، باور همگانی شده که زبان نوشتاری، موجودی پوسيده و خشک و انعطاف ناپذير و دچار رکود است و در برابر اش، زبان گفتار و محاوره، به عنوان تنديس پويايی و پذيرش و روزآمدی پرستيده می‌شود.

«طلوع ماه» برنامه‌ای بود که سه‌شنبه‌ها، نزديک نيمه شب، از شبکه ی يک، پخش می‌شد. در اين برنامه از نخبگان و سرآمدان دانش و فرهنگ و هنر اين مرز و بوم دعوت می‌شد و آثار اشان شناسانده و مجری برنامه، با ايشان به گفتگو می‌نشست. يکی از مهمانان اين برنامه «دکتر حداد عادل» بود. آن روزها دکتر حداد، مسئوليت چندانی در مجلس نداشت و به عنوان استاد فلسفه و رييس فرهنگستان، در اين برنامه حضور يافته بود. حداد آن شب، تاکيد کرد که «کش‌لقمه»، «سيم‌دنگ» يا برساخته‌هايی از اين دست، کار فرهنگستان نيست و به دروغ، به آن بسته شده. حتا گفت: واژه‌گزينی و معادل‌يابی در هر رشته، به حلقه‌هايی از استادان همان رشته سپرده شده که وظيفه ی فرهنگستان، چيزی فراتر از اين است. اين گذشت تا چندی پيش نيز از «دکتر محسن ابوالقاسمی» - استاد زبان‌های باستانی دانشگاه تهران- در همين برنامه دعوت شد. پس از پرسش و پاسخ مجری و آقای دکتر در باره ی زبان‌های ايرانی ميانه و باستان، در پايان مجری، نظرِ استاد را در باره ی واژه‌گزينی و معادل‌سازی پرسيد و ايشان هم نظر خود را گفت. اما لحن و لغاتی که مجری برای پرسيدن اين پرسش به کار برد جالب توجه بود. باز هم ريش‌خند «رايانه» و «يارانه» و «کش‌لقمه». او همان کسی بود که حداد برای او به تفصيل، همين نکته را توضيح داده بود. طرفه اين که اين مجری-بازيگر کهنه‌کار، از آن دسته مجريان سيما نيست که به سفارش، بر اين کار گماشته شده اند.

در دانشگاه برای رشته ی نرم‌افزار چندی از کتاب‌های يکی از استادان مبرّز، به کتاب درسی و مرجع بدل شده. نويسنده ی اين کتاب‌ها به جِد، دانش‌مندی آگاه و چيره‌دست است. قلم توانايی هم دارد. چندان که ديباچه ی يکی از کتاب‌های اش را - با آن که در باره ی ساختار فايل بود- به سجع آراسته بود و در همين کتاب، برای برخی واژه‌های بيگانه، «برابرنهاده»‌های خوش‌ساختی آورده بود که فهميدن مطالب آن کتاب، با قلم روان و رسای او، بسی آسان‌تر شده بود. اما در همان ديباچه، برای برخی واژه‌های نه چندان بيگانه، مترادف‌های غريبی به کار برده بود و چون خود می‌دانست که کسی معنی آن‌ها را نمی‌داند، معنی آن‌ها را ميان دو پرانتز آورده بود. اما از اين که «کامپيوتر» را «رايانه» و «سيستم» را «سامانه» بنويسد دريغ داشت که ناهم‌گونی را در نوشته اش به بار آورده بود. افسوس آن روز، هنگامی که نخستين بار، اين ديباچه ی زيبا و شيوا را خواندم، هنوز با من است.


بازنشر يا نقل قول از مطالب اين سايت، با اجازه و ذکر منبع، يا بدون اين کارها، مايه ی مسرت ما است.